در روزگاری که جماعت سیگاری برای ترک سیگار‌، دست به دامن قرص و دارو و کلینیک‌های روان‌درمانی می‌شوند، خیلی‌ها بودند که یک شبه سیگار را ترک کردند. اراده کردند، سیگار را توی جا سیگاری له کردند و فندک و کبریت را دور انداختند و تمام! به گزارش مجله مهر، به بهانه روز جهانی مبارزه با دخانیات سراغ معروف‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر رفته ایم که برای ترک سیگار فقط اراده داشتند و انگیزه. آخرین سیگاری که امام کشید خاطره ترک سیگار امام خمینی را فاطمه طباطبایی، عروس امام در کتاب «اقلیم خاطرات» نقل کرده است. او می‌گوید: «یک شب امام گفتند: در جوانی سیگار می‌کشیدم. تا این که یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودم، به مطلب مهمی رسیدم و فکرم به شدت در گیر فهم آن شد. در همین حال برای آوردن سیگار از اتاق بیرون رفتم. پس از بازگشت همین که نگاهم به کتاب افتاد که آن را بر زمین گذاشته و به دنبال سیگار رفته ‌بودم، احساس شرمندگی کردم و باخود عهد کردم که دیگر سیگار نکشم. آن را خاموش کردم و دیگر سیگار نکشیدم‌». اما به جز امام خمینی(ره) چهره‌های معروف دیگری هم بودند که یک شبه یا بر حسب یک اتفاق سیگار را ترک کردند و به دنیای دود و دم پشت پا زدند. آنقدر کشیدیم تا از حال رفتیم درباره سیگاری شدن و ترک سیگار شهید مهدی شاه آبادی هم برادر ایشان، آیت الله نصرالله شاه آبادی خاطره ای را نقل می‌کنند و می‌گویند: «8-7 ساله که بودیم فکر می‌کردیم هر کسی سیگار بکشد مرد است. گاهی یواشکی سیگار از وسایل مرحوم پدرم برمی‌داشتیم و می‌رفتیم می‌کشیدیم. روزی عیدی‌‌هایمان را برداشتیم و دو تایی با هم رفتیم و یکی یک پاکت سیگار 10 تایی که 10 شاهی قیمتش بود، گرفتیم. یک شاهی هم دادیم و دو تا کبریت خریدیم. نزدیک منزل‌مان خرابه‌ای بود به نام قهوه خانه. آن جا رفتیم و دوتایی روبه‌روی هم نشستیم و هر کسی با کبریت خودش سیگارها را آتش زد و کشید. 10 سیگار من و 10 سیگار آقا مهدی کشید. تمام که شد، آمدیم بلند شویم سرمان گیج رفت. افتادیم و به حالت اغما فرو رفتیم.خانواده از این‌طرف و آن‌طرف گشتند و ما را پیدا کردند. دیدند دور و بر ما ته سیگار ریخته است. دهنمان را بو کردند و دیدند بله، سیگار کشیدیم. آبلیمو خوراندند و به هوش آمدیم. وقتی به هوش شدیم نگفتیم سیگار بد است؛ گفتیم ما بد کشیدیم! باید درست کشید! خلاصه هر دومان سیگاری شدیم تا وقتی که هر دو ازدواج کردیم؛ اما خانم اخوی، مخالف با سیگار بود. از خود اخوی شنیدم که با خانمش قرار گذاشتند خانم از مهریه صرف‌نظر کند ایشان هم از سیگار و همین کار را هم کردند و ایشان دیگر سیگار نکشیدند. ولی چون خانم من از این حرف‌ها نزد، من الان سیگاری هستم!» جمله ای که کار را یکسره کرد ترک سیگار آیت الله حـجـت شاید یکی از غیرمنتظره‌ترین ترک‌هایی باشد که روایت می‌شود. استاد مطهری در این باره می‌نویسند: «آیت الله حجت یک سیگاری ‌بود که تا کنون نظیر او را ندیده بودم. گاهی سیگار او از سیگار دیگر بریده نمی شد. بعضی اوقات هم که می‌برید، بسیار مدتش کوتاه بود. طولی نمی کشید که مجددا سیگاری را آتش می‌زد. در اوقات بیماری اکثر وقتشان صرف کشیدن سیگار می‌گشت. وقـتی مریض شدند و او را برای معالجه به تهران بردند، در تهران اطبا گفتند چون بیماری ریوی دارید باید سیگار را ترک کنید و به سینه تان ضرر دارد. ایشان ابتدا به شوخی فرموده بودند: من این سینه را برای کشیدن سیگار می‌خواهم. اگر سیگار نباشد سینه را می‌خواهم چه کنم؟ عرض کردند: به هر حال سیگار برایتان ضرر دارد و واقعا مضر است، ایشان فرموده بودند: واقعا مضر است؟ گفته بودند: بله واقعا همینطور است. فرموده بودند: دیگر نمی کشم... یک کلمه نمی کشم کار را یکسره کرد. یک حرف و یک تصمیم، این مرد را به صورت یک مهاجر از عادت قرار داد.» دیگر نگو سیگار بکشم شهید همت هم یکی از کسانی بوده که در جوانی سیگار می‌کشید اما به خاطر یک جمله، تصمیم می‌گیرد برای همیشه سیگار را کنار بگذارد. یکی از نزدیکان او در کتاب «به مجنون گفتم زنده بمان» ماجرای ترک سیگار شهید همت را اینطور تعریف می‌کند: «روز خواستگاری یا زمان خواندن خطبه عقد بود که مادرم گفت: قول می‌دهد سیگار هم نکشد. خانمش هم گفت مجاهد فی سبیل الله که نباید سیگار بکشد. سیگار کشیدن دور از شأن شماست! وقتی برگشتیم خانه رفت جیب‌هایش را گشت: سیگارهایش را درآورد له کرد و برد ریخت توی سطل آشغال. گفت تمام شد. دیگر هیچ کس دست من سیگار نمی بیند. همین هم شد. خانمش می‌گفت: دو سال از ازدواجمان می‌گذشت. رفتم پیشش گفتم: این بچه گوشش درد می‌کند: این سیگار را بگیر یک پک بزن دودش را فوت کن توی گوشش. گفت: «نمی توانم قول دادم دیگر سیگار نکشم. گفتم: بچه دارد درد می‌کشد! گفت: ببر بده همسایه بکشد و توی گوشش فوت کند. دیگر هم به من نگو‌». ‌نذر کرده بود سیگار نکشد شهید محلاتی هم جزو ترک سیگار کرده‌ها به حساب می‌آید که به خاطر خوابی که دید، سیگار را برای همیشه ترک کرد. عده ای از دوستان او درباره این اتفاق می‌گویند که ایشان تا حدود دو سال قبل از شهادت، گاه و بیگاه سیگار می‌کشید. بارها نذر کرده بود که سیگار نکشد و سیگار را ترک می‌کرد، اما همیشه در نذرهایش یک استثنا وجود داشت که اگر به زندان رفت، حق کشیدن سیگار را داشته باشد. در زندان‌های رژیم شاه، شکنجه‌های روحی و جسمی آن قدر سخت و طاقت فرسا بود که خیلی‌ها این فشارها را بدون سیگار نمی توانستند تحمل کنند. این موضوع سبب شده بود که سیگار هرچند گاه در زندگی او خودنمایی کند. اما مدتی قبل از شهادت خوابی دید که برای همیشه سیگار را کنار گذاشت. پایگاه اطلاع رسانی ایثار و شهادت در این باره می‌نویسد: «یک روز وقتی از خواب برخاست، گفت: من هرگز سیگار نمی کشم. وقتی علت را پرسیدند، گفت: خواب دیدم که با حضرت امام خویشاوند شده ام و امام به منزل ما آمده اند. گروهی از مردم هم در محضر ایشان حضور داشتند من جلو رفتم تا در گوش امام چیزی بگویم اما امام فرمود: شیخ فضل الله دهانت بوی سیگار می‌دهد! من در خواب خیلی ناراحت شدم و بدون بیان مطلبی به امام، عذر خواستم و به عقب برگشتم و یک پاکت سیگاری هم که در جیب داشتم، به درویشی که در گوشه ای نشسته بود دادم.» شهید محلاتی بعد از دیدن این خواب سیگار را برای همیشه ترک کرد.»
نوشته شده توسط هانی در سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ |

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
شعر از :آقای فاضل نظری

نوشته شده توسط هانی در پنجشنبه ۲۷ آذر۱۳۹۳ |
 
آن کس که درد عشق بداند اشکی بر این سخن بنشاند این سان که ذره های دل بی قرار من سر در کمند عشق تو ، جان در هوای توست شاید محال نیست که بعد از هزار سال روزی غبار ما را ، آشفته بوی باد در دور دست دشتی از دیده ها نهان بر برگ ارغوانی پیچیده با خزان یا پای جویباری چون اشک ما روان پهلوی یکدگر بنشاند . ما را به یکدگر برساند فریدون مشیری
نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۳ |
 
الناس نیام لما ماتو انتبهو

 

 زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

فامن له لوط وقال انی مهاجر

نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۱۱ تیر۱۳۹۳ |

از تو اي مي زده در ميكده نامي نشنيدم

نزد عشاق شدم قامت سرو تو نديدم

از وطن رخت ببستم كه تورا باز ببينم

هرچه حيرت زده گشتم به نوايي نرسيدم

گفتم از خود برهم تا رخ ماه توببينم

چه كنم من كه از اين قيد منيّت نرهيدم

كوچ كردند حريفان و رسيدند به مقصد

بي نصيبم من بيچاره كه در خانه خزيدم

لطفي اي دوست كه پروانه شوم در بر رويت

رحمي اي يار كه از دور رسانند نويدم

اي كه روح مني از رنج فراقت چه نبردم

اي كه در جان مني از غم هجرت چه كشيدم

نوشته شده توسط هانی در دوشنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۳ |
 

 

خداوندا

تو میدانی که انسان بودن وماندن چه دشوار است 

                           چه زجری میکشد انکس که انسان است

                                                           و از احساس سرشار است

پی نو شت :

خدایا این عشق چه معجزه ایست که انسان را به ان مبتلا کردی

نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۳ آذر۱۳۹۲ |
انتظار

 

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپندوار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق

سربهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

زبی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۸ خرداد۱۳۹۲ |

اتجمّعت اهل الغدر و اهل البلاء

اعلام واسیوف او حروب ابکربلاء

اجیوش ملتمه او خیل امسربلاء

اتحاشمت ضد الحسین ابهل فلاء

***

اتحاشمت واتصیح یا ثار الولید

الیوم یاخذ من علی ثاره یزیــد

دگت ابدمامهه او تهجم تریــد

احسین بل حومه وحیدا و فرید

***

هجمت اجیوش العدء صوب الحرم

فرد لحظه او نار شبّت بل خیــــــم

زینب اتنادی علی یا بو الشیـــــم

احسین وحده و انجرح طاح العلم

***

دگت اطبول او تجر ابگومــــهه

اتقدم الشمر النحیس ابیومــــهه

احسین بل میدان ضل جیدومهه

های عملت کربلا و اعلومـــــهه

***

دارت اعلی احسین و اشتد القتـــــال

انچلتت ابصدره من الاف النبـــــــال

آل امیه بل ظلم اقصی الرجـــــــــال

اتراب دخان او سحگ خیل او جمـال

***

اشبیده ضل مطروح وایتچی بدیــه

احسین ینزف ینتظر زینب تجیه

اکبار واصغار الکفر دارت علیــه

من گطع راسه الشمر من یندعیه

جاسم امحمد الحسّانی الساری

07/05/1391

نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۲۲ اردیبهشت۱۳۹۲ |

اتجمّعت اهل الغدر و اهل البلاء

اعلام واسیوف او حروب ابکربلاء

اجیوش ملتمه او خیل امسربلاء

اتحاشمت ضد الحسین ابهل فلاء

***

اتحاشمت واتصیح یا ثار الولید

الیوم یاخذ من علی ثاره یزیــد

دگت ابدمامهه او تهجم تریــد

احسین بل حومه وحیدا و فرید

***

هجمت اجیوش العدء صوب الحرم

فرد لحظه او نار شبّت بل خیــــــم

زینب اتنادی علی یا بو الشیـــــم

احسین وحده و انجرح طاح العلم

***

دگت اطبول او تجر ابگومــــهه

اتقدم الشمر النحیس ابیومــــهه

احسین بل میدان ضل جیدومهه

های عملت کربلا و اعلومـــــهه

***

دارت اعلی احسین و اشتد القتـــــال

انچلتت ابصدره من الاف النبـــــــال

آل امیه بل ظلم اقصی الرجـــــــــال

اتراب دخان او سحگ خیل او جمـال

***

اشبیده ضل مطروح وایتچی بدیــه

احسین ینزف ینتظر زینب تجیه

اکبار واصغار الکفر دارت علیــه

من گطع راسه الشمر من یندعیه

جاسم امحمد الحسّانی الساری

07/05/1391

نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۲۲ اردیبهشت۱۳۹۲ |

آن کس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بنشاند

این سان که ذره های دل بی قرار من

سر در کمند عشق تو ، جان در هوای توست

شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را ، آشفته بوی باد

در دور دست دشتی از دیده ها نهان

بر برگ ارغوانی
پیچیده با خزان

یا پای جویباری

چون اشک ما روان

پهلوی یکدگر بنشاند

. ما را به یکدگر برساند

فریدون مشیری


برچسب‌ها: شعر, فریدون مشیری
نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۴ اردیبهشت۱۳۹۲ |
 

لـــــو چنت رسّـــــــــــــــام ماهـــــــــر بل رسوم

چا رسمت الحـــــــــــب شجـــــــر زاهی او خضر

والگلب چــــــــــن ارض حــــــــره او ما تخیب

ونازله بعماقـــــــــهه اعــــــــــــــروگ الشجر

امشربکه وما تنفـــــــــرد لو شنـــــــهی صار

و الهه من شریـــــــــان گلبی ارســــــــم نهر

ترتوی امنل طیب بس حـــــــــب و حنــــان

ومن تفـــــرع  ! عاطفــــــــــه تنـــــطی ثمر

چا رسمت احشـــــــــــــای موگد بیـــــــه نار

وچن حــــــــــــطب فرگاک وج بیـــه و سعر

چا رسمت البــــــــُعد شنّــــــــــــــاطت عذاب

یل عذابـــــک مــــــوت ما منــــــــــــــه مفر

چا رسمت البَــصر چن شیلت عجــــــــــــوز

امعصبه اعلا الشیله و امدثــــــــــــره الشعر

چا خیـــــــالی ارسمته دفتــــــــــــر ذکریات

ما یخلـــــــص اوراق لوتــــــــــگلب شهر

چا رسمت الدمع خنجـــــــــــر تدری لیش

لن جرح خـــــدّی الـــــــــــدمــع گد ما شطر

چا رسمت العیــــــــــــن فانـــــوس ابظلام

لو یـــــــــخلّص زیت لــــو یشبـــــــع سهر

چــــــــــا رسمت الجـــفن قیــــــــم ورعید

اتـــــــــدور الحیّـــه لجـــــــــل کت المطر

چا رسمت اوصافک اتحیـــــــــــر عقول

یل سمارک حاوی الدنیـــــــــه امنل سمر

الک صوره ابعیــــــــنی طابع عل دموع

وحتی اخاف ابچی ودموعی اتکت صور

روح دور و اسئل النـــــــــــاس اعلا های

مثلی هم واحد صبر عنــــــــــده او صبر

صبر یعقوب اعلا یوسف مثــــــله صار

من بُعد یوسف کسر منه الظـــــــــــهر

وما یقمض العین قارگ بل دمـــــــــوع

خلص الدمعات ! کت شوف البــــــصر

حد لیمته البـــــــــــــــعد خلصت انتظار

اموسد الحصرات وامقطّــــــــــه ابقهر

الناس عدهه العید من بــــــعد الصیام

لو یهل اهلال کل صایـــــــــــــم فطر

وانا صار اسنیــــــــــــــن صایم بنتظار

وعیدی من ایعود مهـــــــــــدی المنتظر

کلمات امین عمرانی


 


برچسب‌ها: شعرعربی, قصیده
نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۱۰ دی۱۳۹۱ |
 

نــــــزفت ادمــــوعی قصیــــــده

ومطرت اشفافی قوافی وخضرالسانی وزن

انا و الیل وسکوته وکحلت اعیون القلم

وگلب ورگت دفتری الیحضن عصافیر اچلم

ومــــــن ذکرتــــــــــــــک

اگبال عینی اتخیلیتک مثل ورده

ورسم قلمی ابخصرذکرک گلب مصیوب ابسهم

وکحّلت عین القصیده ابحرف منّ احروف اسمک

وخاف اکمّل تنتحربیدی القصیده

وابگلب محراب اسمک تندفن خایف شهیده

 لیله هندس والحمام

وکومت افکارومشاعر

وال احاسیس الهوتک سهراعدهه وماتنام

وحتی ساعت بیتنه اصفنه خذتهه بطّلت ماتشتغل

وحتی باب الدّارصفّگ گطّع ازنودالگفل

واناواظلمه وشمعتی

وذکرک الکل لحظه یکسرضلع من خاطردمعتی

احتارقلمی وحاربعیونه الحبر

وانکسرواهس ادفترطاح بچفوف اصبر

وصارکل عمره خریف وحت مثل ورگ اشجر

وغیّم الیأس ابجفونی

وفوگ گاع اخدودی کت مثل المطر

وانت عایش وسط روحی

وصدری صایرلک سمه

واحساسی طیر

وشوفتک چن مای بارد

عذب چن مای الغدیر

مدری شعرک لیل یشبه للحریر

مدری من شعرک یمحبوبی اصنعوخام الحریر

مدری ویهک یاحبیبی چل گمر

مدری ماخذ من بیاضک لونه یاخلی الگمر

نظرتک تکتل یبواعیون اشهل

وتدری من تضحک سمانه ایعیداهلاله ویهل

وتدری من اشمس تطلع ومن یحل عینه النهار

من بخارارضاب شفتک تمطرادنیا

وشلیل الگاع کله ایدل خضار

اناوالیل ودمعتی وکومت افکار ودفاتر

وال احاسیس ومشاعر

واسکوت وقلمی وکل الخواطر

کلنه گمنه انحبک

ومن اثرحبک گمت احس ابروحی شاعر

 

رمضان ابوحیدر العگیلی


 


برچسب‌ها: شعرعربی
نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۱۰ دی۱۳۹۱ |

خوشا اقلیم خوزستان و خورشید خطر خندش

پسین و صبح نخلستان ، شب کارون اروندش

جواهر شرمگین ، چون کیمیا ، از خاک زر خیزش

و شیرین کام دریا ز آبهای آبرومندش

زمستان رفته از یاد تقویمش ، که هر سالی

بهاران ست و تابستان ، خزان هم زورکی ! چندش

پس از ایام نوروزی ، به تابستان گراید سال

بهار از سینه آذر ، بود تا ساق اسفندش

به نخلستان از آن بینی به سر هر نخل را چتری

که آتش بارد از خورشید قهار ظفرمندش

شقایق زار ها بینی شکفته در زمستانها

که در جای دگر هرگز نمی بینی همانندش

اگر من پیش از این می دیدم اینجا را ، نمی گفتم

خوشا تهران و چشم انداز بشکوه دماوندش

لب کارون و اروندش تفرجگاهها بینی

که از حسرت کند خون در دل تجریش و دربندش

مسافر بیند ار شبهای کارون و بلم رانی

نخواهد بود دیگر هیچ جا چندین خوشایندش

خبرها می شنیدم حسن سبز هند را بسیار

ولی دیدم به خوزستان عیان بی مثل مانندش

مکرر کن ((امید )) این نغمه نا خاطر نشین گردد :

خوشا اقلیم خوزستان و خورشید خطر خندش

                                                                             اخوان (م.امید)


برچسب‌ها: شعر, خوشا اقلیم خوزستان, اخوان
نوشته شده توسط هانی در جمعه ۲۴ آذر۱۳۹۱ |
جمالک یا حلو چم عگل مرمر...

جمیل انته او بیاضک صخر مرمر...

علی انته یصاحب ولک مرمر...

لان جیتک دوا الکل جرح بیه


برچسب‌ها: بوذیه, عرب
نوشته شده توسط هانی در جمعه ۲۴ آذر۱۳۹۱ |
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش


کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش


کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش


نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش


هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش


کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش


کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش


کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش


عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش


طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


فاضل نظری

نوشته شده توسط هانی در سه شنبه ۳۰ آبان۱۳۹۱ |

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند

ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند

شهریار



برچسب‌ها: شعر, شهریار
نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۱۰ آبان۱۳۹۱ |

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی
مـن محـرم راز
دل طـوفــانـی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق  شكرخند  لبـش جان نسپـردم
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم

بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » ،  بستۀ  دنیا نیـم اما
دلـبـسـتـۀ
یــاران خــراسـانـی خویشم


برچسب‌ها: شعر, رهبری, سبوی غم پنهانی
نوشته شده توسط هانی در جمعه ۲۴ شهریور۱۳۹۱ |
 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی  تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست


برچسب‌ها: شعر فاضل نظری انتظار
نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۱ |
مرا بازيچه خود ساخت چون موسي كه دريا را
فراموشش نخواهم كرد چون دريا كه موسي را

خيانت قصه تلخي است اما از كه مي نالم
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را

نسيم وصل وقتي بوي گل مي داد حس كردم

كه اين ديوانه پرپر مي كند يك روز گل ها را

خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست
نبايد بي وفايي ديد نيرنگ زليخا را  

كسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست
چرا آشفته مي خواهي خدايا خاطر ما را

نمي دانم چه افسوني گريبان گير مجنون است
كه وحشي مي كند چشمانش آهوان صحرا را

چه خواهد كرد با ما عشق پرسيديم و خنديدي
فقط با پاسخت پيچيده‌تر كردي معما را


برچسب‌ها: شعر فاضل نظری عشق
نوشته شده توسط هانی در پنجشنبه ۵ مرداد۱۳۹۱ |
 
نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت۱۳۹۱ |
الشاعر المرحوم عبود الحاج سلطان بن محيي: يعرف بالعبود الحي سلطان شاعر من اكبر شعراء خوزستان و مفاخرها ولد في جوار شط الناصري في شادكان (الدورق) و ترعرع على سيرة اهل البيت عليهم السلام و تعاليهم، سكن في جوار عشاير الخنافره و بني كعب و عاشرهم خير عشرة حيث عدّ منهم، و كان في عصره کثیر من العلماء و الخطباء و الادباء منهم المرحوم الملا محمد بن ماجود الماجدي و تاثر منهم و تعلم ما يجعله شاعرا مجيدا ذكيا. نظم ابوذياته في مجال الغزل و الاجتماعات و المواعظ و الحكم و الرثاء و ذلك دليل على علو همته و كمال شخصيته و قوة قريحته حيث سعي باقتناص المفردات الشعبية الاصيلة المؤثرة في النفس حتى امتاز على كثير من شعراء عصره الشعبيين. هاجر الى العراق لمّا امر رضا خان البهلوي برفع حجاب النساء خوفا على كرامته و رجع الى وطنه بعد ان فرج الله سبحانه عن المسلمين و توفي في الدورق و بقي له احسن ذكر و اثر بكلامه في نفوس الناس و لا يزال اهل الشعر يذكرون شعره و يرددونه في مجالسهم، ضاع كثير من شعره و لم يحفظ و جمع اولاده ما بقي منه فجزاهم الله خيرا.

 

عبود الحي سلطان شاعر الابوذیة

قال في الغزل:

یدعج خجلیت البدر بسناک****الو ما عقرب الصدقین بسناک

سبیت الیلو المکنون بسناک****رشفنه السلسبیل و عذب میه

******

البدر شع ابجبینک والله لیله****البرد بشفاک یدعج والله لیله

مضت لیله ابوصالک والله لیله****غلط بیه الدهر وهداک لیه

******

ابی افرکچن لمه ادمیچن یراحای****ابسبب کل حین تنلچمن یراحای

انه کل من نظر شخصی یراحای****انه میت ابسبب فرگاک لیه

******

قرص نعناع خدک وانته هیله****الحسن بس الجنابک وانته هیله

اتراب الّحد بیدک وانته هیله****یهاب و ما یمر منکر علیه

******

حبیبی امسهر العشاگ لیلاک *****ابکثر نوحی ونحیله اعضای لیلاک

ارید الله یحرمک نوم لیلاک *****مثل ما حرّمت نومی علیه

******

وحگ الالف ولامین ولهه****شجی و روحی ابهوی فرگاه وله

هلهه جید وجعد وعیون ولهه****جبین انور من البدرین ضیه

******

متی ارجه الوصل منک متنطر****متسئل عن جرح گلبی متنطر

اشمطر ناگت هوی شوگی متنطر****عنت وعلیک جدت های هیه

******

روحی الشوگ یا صاحب یعلها****اظعون الشالتک ناهی یعلها

تون والبل بلی ونتی یعلها****اضلاع ولاسرت وگطعت فیه 

*****

ماتدری ابسهم هجرک بچبدای****فتک والفرگتک گلبی بچبدای

الجفن بجفاک یمدلل بچبدای****دمع شبه العبیط ایسیل میه

******

دعنه من حچی الواشی ولوما****ناظر دم تهل عینی ولوما

سل سیف اللحظ وغضب ولوما****الوذ ابلیل شعره فتک بیه

******

گفضه من الجدم جعدک هوادج****یشبه للدجه لا بل هوادج

یخی زان الظعن من بل هوادج****کما تزهی الانامل بالثریه

******

الغیرک ما وله گلبی ولهلاک****الموت ابصدت اعیونک ولهلاک

عمامک ما تبی گربی ولهلاک****اشبصرک یالغرامک عمل بیه

******

الحماسیات:

ابسیاسه یا زمان اویای موتل ****تتلنی والقهر بحشای موتل

احشم بالزلم والزلم موتل ****زلم یالچانت اسباع الثنیه

******

سن سیفک علی العاداک لاسن****ابوکاحه ومن یصیر ازماط لاسن

الشجاعه لا عرض لا طول لاسن ****جرعت گلب وافکارو وعیه

******

الحچی مثل الحرب یحتای یرعا****الهظم مر مر ولا ینگدر یرعا

الرجل لو چان مثل الشات یرعا****ینام وتاکله اسباع الثنیه

******

نیران الحرب بالسیف ویهین****ابعجل حتی یذل الصعب ویهین

الثار ایرید تچسی الارض ویهین****ویه نارو دمه یقطی الوطیه

******

الکلت حگه الرجال ونام ماحس****الما چبش اصیله ویوم ماحس

ابأذیه وظیم گضه العمر ماحس****علیها ایروح حگه ابکل ثنیه

******

ابترمه وصافنات الرمک یالیت ****اصایل وابثنایه اعدای یالیت

ایالیت اللیالی اتعود یالیت****ابوسط گومی وعلم یطرخ علیه

*******

یگلبی دوم من سابج لکنهای****والک غایه اوصلت حدها لکنهای

مصایب هل مضت هانت لکنهای****عظیمه ودونها اتهون المنیه

******

الوجدانیات:

ولی اخلافهم یا روح والی*** اگصدیهم واترکی العلی والی

علی اطراف الاسنه ارکبت والی****اشد واعظم سرور اعدای بیه

******

یحگنه النواهی لولهنه **** ابسبب ماشوف بیهن لولهنه

لو نمشی لهلهن لولهنه ****ولو رغماً تغورالارض بیه

******

کلیوم استعد للدهروبریز****ابحربه ودان یرمی علی وبریز

صفیت انه ابهوی لقمان وبریز****اناطر للفرج ما حصل لیه

******

وحق اللی شطر بالسیف عتبه ****اشتبه بالگال الی او یالدهرعتبه

چم ریس عشیره ابسیرعتبه ****الضحه ومحد حماله جیدنیه

******

میّت گوم غسلنی کفّنی ****اون وهموم البگلبی کفّنی

ذاک الچنت اکفلنه کفنی****ولذت بالچانو ایلوذون بیه

******

متی تجبل علی بسرور یعلام****وتصبح بالسلف منشور یعلام

ارید اصبر لحتی الصبر یعلام****صبرت اعلی المنازع والمنیه

******

عن ولفی الدهر طرنی ونحبای****نحت واذه الخلگ نوحی ونحبای

احاذر یوم چنت ارضع ونحبای ****النوی آه النوی بیه المنیه

******

ولا مصباح ما ونیت میتین****الفگدت بالعقر سبعین میتین

علی من گشم المرغال میتین****ما نالت عشر ما مر علیه

******

گضیت العمربالحصرات معلوم ****وعاشرت الطبعهم جبن معلوم

انت الچنت عند الناس معلوم ****وعلمهم تنتظر لیک الرعیه

******

ولا مصباح ما ونیت ونتین****افرعن شجرات وسط الگلب ونتین

اشئلچن یمنیوبات ونتین****سده بیچن مثل ما مر علیه

******

لیال الماضیات ابوصل یادن ****بهن گطبن جروحی الگبل یادن

شلک یغراب عندی وتر یادن ****بعنیقک جددّت حزنی علیه

******

ابیوم الدهر طرنی من نحابای****ودوک اسمع عویلی من نحابای

وحق در الرضعته من نحابای****همومی کل مسه ایهیجن علیه

******

لیالی الفرح یا سلطان راحت****البهن من ود حبیبی اشربت راحت

معاذ الله بعدهن شفت راحت ****اشتظن یسمح زمانی ابهن علیه

******

وحگ من داس بالمرمر ولانه ****الدهر بجفاه یسرنه ولانه

وفی ماشوف للصاحب ولانه****وفیت الخلتی وما وفو لیه

******

حده حادی الظعاین ونحبلهم****ادگ واصرخ ابعبره ونحبلهم

یحبون المفارگ ونحبلهم****الوصل لا بعد فرگاهم علیه

******

بچیت و راحن اعیونی شتانی****علیک ومنک الواشی شتانی

الظعن گوطر وانه موچب شتانی****لرد الدارهم ونصب عزیه

******

ویا الولف دهری ماتمنه ****رحل والیحب ینصب ماتمنه

یبن مایود اخبرک ماتمنه ****الصبر ودی صبر یاصاح لیه

******

لون گلبه علیه یرج ویلین****همومی انچان عنی ارحلن ویلین

یوم افراگهم بحشای ویلین****اسعرن یوم السرو وگطعو فیه

******

غراب افراگهم مرعلی ینعاب ****جفونی ومن جفونی الگلب ینعاب

آهٍ آهٍ لو ما علی ینعاب ****اجابل کلی من ینصب عزیه

******

ایعیض علی النهایل سمل بلهم ****امدرمس یا دلیل الگلب بلهم

نص اللیل واسمع وشت بلهم ****مر داعی الظعن مدنف علیه

******

دوا یا صاح لجروحی وذرها ****احشای بمرهن الحاظه وذرها

دعها چاتبی قتلی وذرها****لکی خصمی غداة تصیر هیه

******

طرس لو ولف عگلی یا لمنه ****چنی بلاد اهلنه یالمنه

چا ذابت وجروحه یا لمنه****یوم الما یطب زولک علیه 

******

شعض ابهام چف ارحای شفراک****جفه و من الدموع اعتقد شفراک

شلت حملی ابضلع مکسور شفراک****یدهری طابگت ضدی علیه 

الجتماعیات:

اهموم الناس نص حگه ونامن****بغیابک ما غمض جفنی ونامن

متی تظهر یبو صالح ونامن****وجدک ضاگت الدنیا علیه

******

اوضعت  چفی علی  الدلال علاّ****النبی ویومن سر وبحشای علاّ

وحگ اللی علی المخلوق علاّ****یسیر او یالسرو یبخل علیه

******

دعونی یل تلومونی دعونی ****انه عارف لجل چتلی دعون

یسگونی من الصبر حتی دعونی ****صبر وگطعو حبل الوصل بیه

******

نیبان الدهر عضنی ولاچن****ابزیزه ولا بها مأوی ولاچن

انه راضی ابقسمت الله ولاچن****اری غیری وتشب نیران بیه

****** 

لکدت ایمین ثاری الظعن یسره ****برض عوسج وحافی الجدم یسرها

لجلیل ایگول بعد العسر یسره ****العسر شفته الیسر ما مر علیه

*****

الهظم منی یذب روحی ویرها****ابعنف والنار البگلبی ویرها

مصاب ایقابل امصابی ویرها****ابد ماشوف بس الغاضریه

******

اهنا یا سایج المظعون تنهاک ****روحی ومن تصل بالجسد تنهاک

من الفرگه جمیع الناس تنهاک****الشظه خلف مرض وجنون بیه

******

سألت الجای عن حالی والیروح****صدّوع الگلب اذّنی والیروح

تظن مهجه بگت عندی والیروح****انازع  بس  بگه  النتاگ  بیه

******

حیله ما بگت لی بعد وحتال****انحلت والحیل منی رگد وحتال

صفیت انه صبر للصبر وحتال ****الدمع دم وجری من العین میه

******

یسایر دوک حث الجدم بکره****جفونی و الجفن مکتحل بکره

یسبتی ابحیکم ضیعیت بکره****حمل لنشظ علیها ولا حبیه

******

العلی سمح القدایر شمرکمین****أسا داخل ضمیر احشای کمین

ترکنی مثل قد اسقیک کمین****ابألم حتی اهلکت ما عاد لیه

******

یروحی الصادفچ یکفی سهادای****حکیم الحل مرض بیه سهادای

غسلی مدمعی وکحلی سهادای****دمه اخضابی وذچرهم عطر لیه

******

یوم اللی حدو بالظعن ونطار****ظعنهم مادریت العگل ونطار

کلیوم انتظرللفرج ونطار****فلا شوفن فرج یا صاح لیه

******

دوک النفس سلیها وشدها****الذی ماعصّب اجروحه وشدها

وفرغ الگلب من همه وشدها****ایتأمل ویترقب للمنیه

******

یصاحب جدح نظرک یانبلهم ****ابهیمه وتم دلیلی یانبلهم

احّو یا نار کبری یانبلهم ****النبل اشوا من الفرگه علیه

******

یا واشی العلی یغراب وشلاک****ویا دیت الثبت لک علی وشلاک

عسی دهرک رماک بسهم وشلاک **** وتضوگ المرعلی والصار بیه

******

یگلبی اشکثر للودوک ودیت ****ومراسیلک ردف للمحب ودیت

گبل ما فارگت خزنت ودیت ****استگصیت الذنب گبل الخطیه

******

حکیمی انچان عندک نظر ولام****دواک ودوک جرح الگلب ولام

بعد ما ظل علیّه عتب ولام****ابسبب شظ الدهر ولفی من ادیه

******

جفو ما چنت احسب یوم یجفون ****وگلت ویای بالنیبات یجفون

اصبرن لا تهلن دمع یجفون  ****الکریم اعطف من الوالد علیه

******

بشوگ الحسن یوسف منتهیله****اشتظن یسکن دلیلی منتهیله

یخی دمع النواظر منتهیله ****یزود اعلی السحاب القاط میه

******

لیش العاشرک جاهل ورباک ****نکرته وعفت خلانک ورباک

اشکثر زلاّت اعدیلک ورباک ****ابزله من النعیم انزل صفیه

******

الصبر والشوگ عندی میت یمحای****علی خده ظلام اللیل یمحای

انخ یم گشم المرغال یمحای****احبابی وخصهم منی ابتحیه

******

تداوی اجروحنه اجروحک دوینه****الدویت ابنارنه ابنارک دوینه

تسیر انسیر بساحه دوینه****تظل انظل رحت نرحل سویه

******

الرثاء:

احبابی الخلو ابگلبی بسلهم ****نحت طول الدهر وبچی بسلهم

لون اشرب شری وحنظل بسلهم ****ولا نص یوم فرگاهم علیه

******

سکنت البید انوحن ونعبلهم****اغراب البین غرد ونعبلهم

ابطلل والچبد سوّس ونعبلهم****ارحلو ودیارهم تمت خلیه

******

سره ظعن الاوده ماتونه ****الخسه ربع ونی ماتونه

چثیرین من اهلنه ماتونه ****ما فیو مثل فیتک علیه

 

ابترمه وصافنات الرمک بالعین****دگتنه اشکثر عجبان بالعین

اصواب الدهر صار اویای بالعین ****خذه اخیار السلف والبی حمیه

الحکم و المواعظ :

الذی ما یکرم الصاحب ویرعا ****بهیمه او یالوحش سارح ویرعا

شری من چف اسد اشرب ویرعا ****عسل من چف نذل یصعب عل

الدهر یفعل ابکیفه من یراده****وسبع یجعل الخارم من یراده

شفت الصگر مخرک من یراده****وتعرفه اسلالها بالموزمیه 

نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت۱۳۹۱ |
به سلامتی همه زندانیایی که سال تحویل رو دربند هستند

به سلامتی سربازی که لحظه ی سال تحویل رو پست وایستاده

به سلامتی اونی که لحظه ی سال تحویل به ستاره ها نگاه

 میکنه چون سقفی بالا سرش نیست

به سلامتی اونایی که سال تحویل در بیمارستان هستند

به سلامتی اونایی که سال تحویل بر مزار عزیزانشون هستند.

... ... و به سلامتی پدری که ساعتش رو میفروشه تا واسه 

شب عید ماهی و سبزه بخره تا جلو زن و بچش شرمنده نشه…

به سلامتی اونایی که قلبشون شکسته و بغض گلوشون رو گرفته.

سال تحویل رو به یاد هم باشیم.....
نوشته شده توسط هانی در دوشنبه ۲۹ اسفند۱۳۹۰ |

عشقت زخاطرم رفت با خاطرات ديروز

                                                    چيزي نمانده از تو, من پاك پاكم امروز

از ياد برده ام من, هرچيز بين ما بود

                                                     از ياد برده ام من ,هر چه زتوبه جا بود

حتي نمانده نامت بر بستر خيالم

                                                مي جويمش كه گهگاه چيزي نهفته دارم

چيزي به خاطرم هست لبخند مي زدي تو

                                                          انگار شاخه اي گل پيوند مي زدي تو

آري به خاطرم هست گفتي هميشه هستي

                                                         گفتي نترس عشقم گفتي و عهد بستي

گفتي نمي روي نه, حتي براي مردن

                                                        گفتي گسستني نيست اين رشته توومن

گفتي خداي ما را تصميم ديگري نيست

                                                          بايد به دستش آورد عشق آيتي الهيست

تصوير دارم از تو, تصوير چهره اي شاد

                                                         تصوير آنكه مي گفت من عاشقم چو فرهاد

تصوير آن كسي كه ميگفت مست مستم

                                                       تصوير آنكه مي گفت من تا هميشه هستم

تصوير مبهمي از لبخندهاي مرموز

                                                           آن مهرباني محض با حرفهاي پرسوز

تصوير چشمهايي از جنس جادوي نور

                                                            آن شعرهاي شيرين زيبا و گرم و پرشور

يك برگ ديگر اينجاست با خاطرات غمگين

                                                        يك سايه روشن تلخ با لحظه هاي سنگين

تصويري از من وتو يك روز, يك دوراهي

                                                         رفتن گسستن از عشق روزي پر از سياهي

تصوير نيمه خيسي از چشمهاي روشن

                                                        تصوير روشني نيست من بي توام تو بي من

من گريه مي كنم تو لب ميفشاري از غم

                                                         از پشت دود سيگار چشمان خيس و مبهم

تو مي روي تو بي من, ما مي شويم بي هم

                                                                    چيزي نمانده از تو, نامت چه بود عشقم؟؟؟

نوشته شده توسط هانی در یکشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۰ |
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ! شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچوقت هیچ کس تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه
نوشته شده توسط هانی در شنبه ۸ بهمن۱۳۹۰ |

 

دع ذکرهن فما لهن وفاء

ریح الصبا و عهودهن سواء

یکسرن قلبک ثم لایجبرنه

و قلوبهن من الوفاء خلاء

 

نوشته شده توسط هانی در سه شنبه ۳ آبان۱۳۹۰ |
 
مطالب قدیمی‌تر