شکوفه اشک مهرداد اوستا
شکوفه اشک

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کیام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب، غم آمد بشادی همه عالم
چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی مگر بروز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی مگر ز مُوی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین، که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانیام به سمند شتاب میشد، و از پی
چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم
بروی بخت ز دیده ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
محمد رضا رحمانی(اوستا)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۸ ب.ظ توسط هانی
|